السيد الطباطبائي ( مترجم : مهدى تدين )
44
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى )
عدم معلول خواهد شد ، حال آنكه براى عدم ، مصداق واقعى در خارج يا در ذهن تحققپذير نيست ، زيرا هر چه در خارج يا در ذهن تحقق داشته باشد داراى وجود خواهد بود . با توجه به مباحث قبل ، مسلّم مىشود كه آنچه اصالت دارد ، وجود است و بس و هر حكم حقيقى متعلق به وجود است . اما از آنجا كه ماهيات ، ظهور وجود در اذهان است ، عقل اضطراراً و توسّعاً براى ماهيت نيز وجودى اعتبار كرده و بر آن حمل نموده است و بدين ترتيب وجود و ثبوت هم بر وجود و هم بر ماهيت حمل مىشود و هم بر احكام آنها . سپس ، عقل باز هم از روى ناچارى توسّعى يافته ، براى هر مفهومى كه به تبع وجود يا ماهيت تعقل كرده ثبوت و تحقق مطلق قائل گرديده و بر آن حمل كرده است ؛ چنانكه مفهوم عدم ، ماهيت ، قوه و فعل را اعتبار كرده و احكام مربوط به هر يك را مورد تصديق قرار مىدهد . ظرفى را كه عقل انسان براى مطلق تحقق و ثبوت به معنى اخير فرض كرده است نفس الامر نامند كه همهء قضاياى ذهنى و خارجى را و آنچه مورد تصديق عقل است و در ذهن و خارج مطابقى ندارد شامل مىشود . اما امور نفس الامرى از لوازم عقلى ماهيات است و تقرّر آن بر اساس تقرّر ماهيات است . اين مطلب پس از اين تكميل خواهد شد ؛ ان شاءاللَّه تعالى . گفتهاند كه منظور از امر در كلمهء نفس الامر ، عالَم امر است كه عقل كلّى است و در آن ، صور تمامى معقولات موجود است و مراد از مطابقت قضيه با نفس الامر ، مطابقت آن با صورت موجود در عقل كلى است . اما اين سخن درست نيست ، زيرا آن صورت موجود در عقل كلّى نيز مطابقى را در وراى خود اقتضا مىكند . همچنين گفتهاند : مقصود از نفس الامر ، نفس شىء است و اين از مقولهء وضع اسم